ام اس خوش سفر!


به نام ام


سلام به دوستان عزیزم، ممنونم از لطف و محبت همگیتون، با دعای شما به سلامت رفتم و به سلامت هم برگشتم، ممنونم ممنونم ممنونم


اگه من میدونستم این ام اس اینقدر خوش سفر هست به جای اینکه منتظر شم اون بیاد سراغم من میرفتم سراغش!

از ام اس خیلی خیلی ممنونم، همراه خوبی بود و به شدت خوش سفر هستش، خودم هم باورم نمیشد که از سابق هم بهتر از کوه بالا رفتم و دویدم و ساعتها راه رفتم و کلی فعالیت کردم و تا دلتون بخواد عکس گرفتم و با کلی فرهنگ و آداب و رسوم آشنا شدم، اون هم به همراه ام اس!خلاصه که برای دومین سالگرد ام اس خاطرات خوبی ساخته شد تا باعث شادی و خوشیم باشه

ام اس جونم واقعا ممنونم پا به پا همراهیم کردی و کمک حالم بود و باعث شدی به خودم بیشتر از قبل امیدوار بشم، باعث شدی با شهرها و آداب جدیدی آشنا بشم، فهمیدم که هنوز از خیلی آدمهای به ظاهر سالم فعالتر و شادابتر و سرحالتر و سالمترم، فهمیدم که هنوز میتونم به تنهایی از عهده کارهام بر بیامهورا

بازم دلم سفر می خواد


مسابقه: دوستانی که تجربه به همراه بردن آمپولهاشون رو دارن لطفا توضیح بدن آمپولها رو چه طوری با خودشون میبرن سفر با توجه به اینکه داروها یخچالی هستن و نباید بیش از نیم ساعت از یخچال دور باشن؟ لطفا راهکار قابل اجرا ارائه بدید ممنونم.

جایزه بهترین پاسخ چند تا از عکسهای سفرم هست که به آدرس ایمیل برنده ها ارسال میشه، پس دوستانی که مایل هستن جایزه دریافت کنن لطفا آدرس ایمیلشون رو فراموش نکنن

ببینم کدومتون میتونید اول بشید، البته این مسابقه محدودیتی در تعداد برندگان نداره و تمام کسانی که پاسخ مناسب و قابل اجرا ارائه بدن برنده خواهند شد و به ترتیب اولویت کامنت ارسالیشون نفرات اول و دوم و ... خواهند بود.

شاد و سلامت باشید


سفر!



به نام او


دوستان عزیزم سلام با اجازه دیگه کم کم دارم برای یه هفته ای شما رو به آرامش میرسونم و از سر زدن به وبلاگم آسوده میکنم!

تو این مدت که میرم مسافرت مراقب خودتون باشید، مخصوصا شما آقا سعید میدونم که زود خوب میشی و انشاءالله نیاز به کورتون هم پیدا نکنی و همچنین بقیه هم مراقب خودشون باشن و بازی گوشی نکنید و دست به کبریت نزدید و آتیش نسوزونید تا من بیام و با هم شرارت کنیم


خدا نگهدارتون، اگه تو این سفر خدا خیلی ازم خوشش اومد و من رو برد پیشش اولا لطفا حلالم کنید و ببخشیدم، دوما این وبلاگ به دست کسی جز خودم آپ نمیشه پس، در اون صورت دیگه آپ نخواهد شد و از جملات مزخرف آرام مُرد! نخواهید دید، اگر دیدید تا دو هفته آپ نشد مطمئن باشید رفتم پیش خود خدا، در غیر اون صورت سینه خیز هم شده خودم رو به نت میرسونم و پست یه خطی هم شده مینویسم!

شاد و سلامت باشید تا همیشه

همگیتون رو به خدای مهربان می سپارم



عاشورا!



http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8610/poster7-zr.jpg


پ.ن1: برای سلامتی دوستمون دعا کنیم، آقا سعید دچار حمله جدید ام اس شده

پ.ن2: شهلای عزیزم حرف دل من رو به نحو احسنت بیان کرده



حالم خوبه!



به نام ام


سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم که حال همگی شما خوب و خوش باشه

این پست فقط جهت این هست که بگم

حالم خوبه و گزگز پام کمتر شده، خدا رو شکر


برای شفای دلها و روح های بیمار امروز خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی دعا کنیم.



سالگرد!


به نام او


دوستان عزیزم سلام

این روزها با تعدادی از دوستان جدید ام اس آشنا شدم که میدونم تعدادی از شما عزیزان هم با این دوستان آشنا شدید، و وقتی به شروع بیماری این عزیزان و تعدادی از دوستان سابق توجه میکنم میبینم عده ای از دوستان در زمستان 86 مبتلا شدن! شگفت زده میشم، یعنی به نظرتون اثر سرما بر ام اس از گرما بیشتر است؟؟!! اگه یادتون باشه و این کنار هم مشخص هست من هم در دی ماه 86 اولین حمله ام اس رو داشتم و متوجه حضورش شدم، من بر اثر سرمای شدید دچار حمله شدم و برای همین هم هست که گرما رو راحتر از سرما تحمل میکنم! البته گرما هم اذیتم میکنه، تو تابستون امسال خیلی اذیت شدم و تقریبا خونه نشین شده بودم، اما الان که زمستان هست میبینم که اذیت زمستون بیشتر از تابستون هست!

خب امیدوارم دانشمندان و محققین و پژوهشگران، تحقیقاتی رو روی سرما هم انجام بدن و ما هر چه زودتر از نتایج تحقیقاتشون آگاه بشیم، عزیزان محقق دیگه تنبلی بسه! این هم یه تحقیق توپ بفرمائید دنبال جمع آوری اطلاعات و بررسی های لازمه و یه نون بخورید و به جون من دعا کنید که از بیکاری درتون آوردم! و صد تا شکر خدای مهربان رو که من رو آفرید! جهت بیکار نموندن شما عزیزان.


اما عزیزان از اول محرم تا امروز من در حال یادآوری خاطرات پارسال هستم و امروز دیگه تو اوج این یادآوری هستم، چرا؟؟ خب معلومه پارسال در اول محرم اول صبح که بنده از خواب ناز پاشدم دیدم مچ پای عزیزم هنوز خواب تشریف داره و بیدار نشده و این بود اولین علامت مشخص ام اس محترم و عزیز!

و در چهارم محرم تشخیص نهایی ام اس بهم اعلام شد و در 6 محرم بستری شدم و اولین سرم کورتن رو گرفتم و در 9 محرم یعنی همچین روزی شب مرخص شدم.

پس حق دارم خاطرات پارسال رو یادآروی کنم؟ تازه این یادآوری ها دست خودم نیست که، این ذهن شرطی انسان هست که با دیدن نشانه های هر خاطره ای، یاد اون خاطره میوفته، از اول محرم که شروع کردن به پرچم زدن و تکیه و تدارکات شبهای عزا، دائم خاطرات جلو چشمم میان و میرن عین یه فیلم مستند که البته سریال شده و هر روز و هر ساعت پخش میشه، بگم که ناراحت نیستم و البته لحظه اول یادآوری کمی دگرگون میشم و غمگین هم میشم اما وقتی میبینم امسال به جای این دکتر و اون دکتر رفتن و ام آر آی و نوار چشم و سرم و بستری شدن و ... مشغول کارهام هستم، روی پاهام در حال راه رفتن و کلی کارهای مختلف انجام میدم خوشحالم، خیلی خوشحال، چون پارسال تو همچین روزی آینده برام نامعلوم و عجیب بود، آینده دور و دراز رو نمیگم، منظورم همین امسال و سالهای نزدیک هست، پارسال وقتی تو بیمارستان تنها میشدم به این فکر میکردم سال دیگه روی پاهای خودم هستم یا نه؟، اصلا عواقب این بیماری چی هست؟، سال دیگه تحت چه شرایطی هستم؟ و هزار تا سوال دیگه، آخه من از ام اس در حد همون خانم که ام اس داشت میدونستم، یادتون هست تو پست مهمانی من و ام اس (قسمت دوم) بهش اشاره کردم.

خلاصه که امسال خوشحالم یکسال گذشت و من حمله ای نداشتم و زندگی معمولی و لذت بخش رو تجربه کردم و کلی چیزهای جدید یادگرفتم و کلییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستای خوب و مهربون پیدا کردم (مگه گم شده بودن!) اون دوستان شماها هستیدهاااااااااا

البته امسال در روز جمعه سالگرد شمسی ام اس جون هست و بنده برای سالگرد شمسی ام اس طرح مسافرت دو نفره ای رو با ام اس ریختم تا دوتایی سالگرد حضورش رو در مسافرت جهت نشون دادن اینکه حضور ام اس عامل ناتوانی و کم تحرکی نیست و تازه عامل انگیزه و حرکت بیشتر در من شده جشن بگیریم، تمام روزهایی رو که پارسال در دکترهای مختلف و مراکز ام آر آی و بیمارستان بودم رو امسال قصد دارم در گردش و مسافرت بگذرونم و این دو تا خاطره رو با هم گره بزنم تا سالهای بعد البته اگه عمری باقی بود، هر دو خاطره رو با هم مرور کنم و لذتش رو ببرم.


اما دو کلمه حرف دل!

میگن همچین روزی آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام وقتی دید سپاه دشمن قصد یورش و حمله داره، آقا ابوالفضل العباس رو فرستادن برای مذاکره و گرفتن وقت یک شبه جهت راز و نیاز با پروردگار عالم، و بعد صحبتهای رد و بدل شده که همگی میدونیم، سردار رشید کربلا آقا ابوالفضل العباس وقت یک شبه رو گرفتن و خدمت ابا عبدالله الحسین علیه السلام برگشتن، و شب سالار شهیدان با یاران با وفاشون صحبت کردن و اذن رفتن بهشون دادن، اما اونها هر یک به شیوه ای بیان کردن که موندن در رکاب سرور جوانان بهشت براشون افتخاره و شهادت رو طالبترن تا ترک ایشون رو، اما این میون یه مکالمه خیلی شیرین و جان سوز و تاثیر گذار هست، من به صحت روایات کاری ندارم و قضاوت درستی یا نادرستی روایت و منطقی و عقلانی بودن روایات با شما، عقل حکم بررسی و تطبیق رو میده و الحمدالله دنیای اینترنت فضای بازی رو برای تحقیق به ما داده، بررسی صحت راویت با شما.

اما اون مکالمه جان سوز:

مرگ از عسل شیرین‏تر است

قاسم بن حسن علیه‏السلام به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من هم در شمار شهیدانم؟

امام علیه‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟

عرض كرد: اى عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است!

امام علیه‏السلام فرمود: عمویت به فداى تو باد! آرى تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله [علی اصغر] نیز كشته خواهد شد.

قاسم گفت: اى عمو! مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مى‏كنند تا عبدالله شیرخوار هم شهید شود؟!

امام علیه‏السلام فرمود: عمویت به فدایت باد! عبدالله كشته خواهد شد هنگامى كه دهانم از شدت عطش خشك شود و به خیمه‏ها آمده آب یا شیر طلب كنم و چیزى نیابم، فرزندم عبدالله را طلب مى‏كنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آوردند قبل از آن كه لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشه‏اى از لشكریان دشمن، گلوى فرزند شیر خوارم را با تیر پاره كند و خون او بر دستانم جارى شود، آنگاه است كه دست به آسمان بلند كنم و از خدا طلب صبر نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزه‏هاى دشمن مرا به سوى خود خواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه كشد و من بر آنها حمله خواهم كرد و آن لحظه، تلخ‏ترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.*

*- نفس المهوم 230.

منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=31700#05

منابع دیگه و روایات متفاوت دیگه ای هم هست بر چگونگی شهادت علی اصغر، تحقیق و بررسی با شما


برای شفای دلها و جسمهای بیمار دعا رو فراموش نکنیم



تسلیت!



به نام او


سلام به همگی دوستان مهربانم


این روزها باب شده همه به همدیگه دارن تسلیت میگن! ایام سوگواری آقا اباعبدالله الحسین را بر شما پیرو راستینش تسلیت عرض می نمایم!!


واقعا به چه کسی باید تسلیت گفت؟! و بابت چی باید تسلیت گفت؟!
به خانم زینب کبری سلام الله علیه بابت شهادت ابا عبدالله الحسین علیه السلام؟؟!!!!!

به خودمون؟ بابت چی؟!!
من تسلیت میگم به خودم، بابت جهلم از واقعه کربلا! نه بر کربلائیان که وارستگانند، و به وارستگان تبریک و شاد باش باید گفت، نه تسلیت!


دو کلمه حرف دل دارم، اگه دوست نداری راحت باش صفحه رو ببند و خلاص!

آقا شما نور چشم رسول الله بودید! آقا شما سرور جوانان بهشت بودید! آقا،چرا نورچشم رسول الله حجش رو نیمه رها میکنه؟؟!!!! آقا چرا سرور جوانان بهشت، ناموسش رو میبره برا اسارت؟؟!!!!!! آقا زینب کبری، دختر فاطمه است و فاطمه دختر رسول الله هست، آقا شما چرا ناموس رسول الله رو بردید به اسارت؟؟!!!! آقا وقتی زینب کبری قصد زیارت قبر بانوی دو عالم رو میکرد، امیرالمومنین علی علیه السلام، شما و امام حسن علیه السلام رو همراهش میکرد! مبادا دختر رسول خدا گزندی ببینه! آقا این زینب همون زینبِ ها! چطور میشه که او رو میون گرگ ها تنها می زاریش، آقا چطور راضی شدی؟!!! آقا چی مهمتر و واجب تر از حفظ ناموست بود؟!!! آقا چی مهمتر از جونت بود؟؟!!! آقا چی مهمتر از خون علی اصغرت بود؟؟!! آقا چی مهمتر از گوهرهای بهشتی بنی هاشم بود؟؟!!! آقا اینها یادگارهای رسول الله بودن! آقا چی از جون و ناموس یادگارهای رسول خدا مهمتر بود؟؟!!!

آقای من! اگه من در کربلا بودم، تو کدوم صف بودم؟!

وای بر من اگه مقابل شما می ایستادم! بودند افرادی که نام علی علیه السلام از لبانشون ترک نمی شد! در صف لشگر امام کریم حسن بن علی  علیه السلام بودن! اما در کربلا جهت کسب فیض و ورود به بهشت در مقابل حسین فاطمه دخت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایستادن!!!!!!!


من و تو از کدوم دسته ایم؟؟!!

باید به کی و بابت چی تسلیت گفت؟؟!!



جوایز!


به نام او


دوستان عزیز سلام،امیدوارم شاد و سلامت باشید

بالاخره هیات داروان پس از بررسی های فراوان و بازنگریهای اساسی که به مدت 8 روز به طول انجامید!اسامی نفرات اول تا سوم مسابقه ام اس و حافظه! رو به شرح زیر اعلام نمودند:

نفر اول

ویولت جان

جایزه ویولت جان تماشای مناظر زیبای کلیبر و گلستان و دیدن موارد استفاده از نوت بوک می باشد.

ویولت جان از اونجا که تصمیم داری نمایشگاه عکس راه بندازی شاید دیدن این عکسها مفید باشه!


نفر دوم

بهشت جونم

جایزه بهشت جونم خوندن اسامی این گهرهای ایرانی هست و تماشای تصاویری از خلاقیت در ایستگاهها و دیدن عکسهای این حیوانات زیبا می باشد.


نفر سوم

شهلا جون

جایزه شهلا جان تماشای تصاویر اسکناسهای قدیمی ایران و عکسهای طهران قدیم و تهران جدید و مشاغل قدیم در طهران می باشد.


اگه نفرات برگزیده از جوایزشون ناراضی هستن میتونن جایزه های بقیه رو دید بزنن، از نظر من هیچ اشکالی نداره

این تصاویر پلیس دیجیتالی هم تقدیم به همه شرکت کنندگان عزیز و محترم

این سوالات جالب رو هم همگی با هم جواب بدید.


در پایان از آقای محمد رضا امین که پشتیبان جوایز این سری از مسابقات بودن کمال تشکر و قدردانی را دارم.


مراقب خودتون باشید تا همیشه



دل آفتابی!


به نام او که شفا در دستان پر مهرش می باشد و بس


سلام به دوستان عزیزم، آسمون دلم آفتابی شد، خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت میلیارد بار شکرت اندازه همه ستاره های آسمونت و شنهای تمام کویرهای دنیا و کرات دیگه و اندازه تمام ملکولهای اکسیژن و دی اکسید کربن موجود تو جهان شکرت هر اندازه که باید شکرت رو به جا بیارم شکرت


دوستان گلم میدونم که نگرانتون کردم، اما حالا با خبر سلامتی نامزد جون خوشحالتون میکنم، من مطمئنم که با دعای شماست که اینبار هم جون سالم بدر برده و اتفاق ناجوری براش نیوفتاده، شک ندارم که دعای شما مستجاب شده، از تک تکتون هزار هزار بار میلیون میلیون بار میلیارد میلیارد بار، اندازه همه ستاره های آسمون و شنهای تمام کویرهای دنیا و کرات دیگه و اندازه تمام ملکولهای اکسیژن و دی اکسید کربن موجود تو جهان ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم


آزی جون ممنونم، آقا امیر ممنونم، تارا جان ممنونم، تنها جان ممنونم، آقا سیروس ممنونم، شوکا جان ممنونم، مرضیه جون ممنونم، لیلی جون ممنونم، دلا جان ممنونم، شیوا جان ممنونم، مریم جون ممنونم، نازمهر جان ممنونم، لیدو جان ممنونم، اسکارلت جان ممنونم، آقا سعید ممنونم، دنیز جانم ممنونم، واله جان ممنونم، نقطه جان ممنونم، از همه اونها هم که خصوصی و با ایمیل همراهم بودن و شاید دلشون نمی خواد اسمشون رو ببرم ممنونمممنونمممنونمممنونمممنونم از همگیتون ممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونمممنونم


راستی اونهایی که سوره واقعه رو  برای گرفتن هر حاجتی شروع کردن، باید عرض کنم خیلی خیلی مجرب هست شک نکنید


شادی دلتون آرزومه شاد باشید و سربلند


پ.ن: دوستان خوبی دارم که خصوصی احوال پرسی میکنن و خصوصی ابراز خوشحالی میکنن، ازتون ممنون ایکاش آدرس میلتون رو حداقل داشتم در هر حال از بودنتون و همراهیتون ممنون



یوسف کنعانی!




این غزه همان یوسف کنعانی ماست!

با دست برادران به چاه افتاده است!




همراه!


به نام او که شفا در دستان پر مهرش می باشد و بس


سلام به دوستان عزیزم، آسمون دلم ابری شده، و شرمنده به محض آفتابی شدن جواب کامنتهای قشنگتون رو مینویسم.


وقتی به نامزد جون از بیماریم و شرایطش گفتم،

گفت: این بیماری تو نیست! بیماری ماست!! و با هم از این مرحله گذر میکنیم، مطمئن باش همراهت خواهم بود.

گفتم: مجبور نیستی و

گفت: مجبور نیستم اما مرد نیمه راه هم نیستم!

گفتم: چیزی برای گفتن نداشتم جز سکوت و سکوت


حال برای اثبات این همراهی، من نام ام اس رو یدک میکشم (بخش تئوری) و نامزد جون تو حمام سر میخوره و ستون فقراتش رو تعطیل میکنه!!!(بخش عملی)

من اون خدا! یا بستگان خدا!! تو پست جدید آزی جون رو می خوام تا شفا بده به نامزد جون

میشه من رو تو دعا همراهی کنید؟؟


آرزوم سلامتی و شادیتون هست


پ.ن1: اگر دردم یکی بودی چه بودی! آزی جون نوشتی:شما در این شرایط در کنارش باش و بزرگترین کمکی که به خودشون می کنن استراحت کامل هست. اگر میتونستم که از کنارش جم نمیخوردم، من حتی نمیدونم شدت صدمات وارده چقدر هست!!او در دیار غربت و شهر غربت تنها و بی کس در بستر و من، لعنت به هر چی مرز و فاصله است


پ.ن2: کی بود که می خواست فاز منفی من رو ببینه؟! الان وقتشه!!!

در مقابل بیماری و رنج خودم طاقت دارم، اما اما طاقت دیدن رنج عزیزانم رو ندارم مخصوصا وقتی ازم دور هستن، خدایا به خودت قسم طاقت ندارم


پ.ن۳: باید بگم همچنان بی خبرم، گوشیش خط نمیده، در هر لحظه از شبانه روز که فکر کنید سعی کردم تماس بگیرم اما اصلا خط نمیده و این خط ندادن بیشتر نگرانم میکنه، و تلفن ثابتی هم ازش ندارم، تو این شهر کلا راه ارتباطمون همون موبایل بود و اینترنت،تکلیف اینترنت که فعلا معلومه، اما در مورد خط دادن موبایل، نمیدونم محل استراحتش بیمارستان هست یا محل اقامتشه یا ... که اصلا آنتن نداره یا شاید نمیتونه به گوشی جواب بده و زده اون رو هم تعطیل کرده!! به خونشون هم جرات ندارم زنگ بزنم، چون نمیدونم اصلا میدونن که چه اتفاقی براش افتاده با نه؟! بی خبری محض شنیدید؟ من چندین بار تو این بی خبریها بودم و الان هم یکیش! البته هر شب خوابش رو می بینم (خدایا شکرت که این خوابها رو ازم نگرفتی) و اگه خوابهام راست باشه، وضعش بد نیست و کمی کوفتگی داره! امیدوارم که اینطور باشه، البته تو خوابم پدرش رفته و آوردتش خونه و تو خونه مراقبش هستن!!


به نظر شما، کسی که بتونه یه ایمیل بنویسه اون هم با یه دست چپ البته با داشتن لپتاب، میتونه در چه وضعیتی باشه؟؟ درازکش هم میشه با لپتاب کار کرد، مگه نه؟ البته یه ایمیل چند خطه مثل تلگراف برای خبر دادن وضعیتش. همین که یه دستش کار میکنه علامت خوبیه اینطور نیست؟؟؟!! من از مسائل پزشکی هیچی نمیدونم

تارا جان این هم خبر از بی خبریم.

لیلی جان اون شهری که نامزدجون هست شاید ما ایرانیها ندونیم دکتراش در چه سطحی هستن، البته شاید شما بدونید اما با نام بردن اون شهر دیگه کاملا خودم رو معرفی کردم و بعد از این باید با اسم حقیقیم بنویسم نه با آرام!! تا اینجای کار هم در حال لو رفتن هستم!


پ.ن4: از همگی شما دوستان خوب و مهربانم از تک تکتون صمیمانه سپاسگزارم، واقعا ممنونم که همراهم هستید، با تک تک کامنتهاتون دلگرم میشم و امیدوار، ممنونم ممنونم ممنونم



ام اس و حافظه!


به نام او


دوستان عزیز سلام، انشاءالله خوب و خوش هستید و زندگی به کام هست


کسی میدونه ام اس با حافظه ربطی داره یا نه؟؟

چند وقتی هست مغز عزیزم کشش حمل و حفظ اطلاعات جدید رو نداره و تازه اونچه که از قبل حفظ بودم هم داره کم کمک می پره!

چه عالی مغزم داره سبک میشه و یه نفسی میکشه!!!! آخیششششششش


در حال صحبت کردن هستم که یک دفعه ادامه مطلب فراموشم میشه!! در حال نام بردن دوره ها و موارد درسی هستم که یک دفعه یه دوره می پره و دیگه پیداش نمیکنم که نمیکنم و بچه ها هم با چشم های گرد و منتظر، سیخ سیخ من رو نیگاه میکنن! می خوام یه چیزی بگم و یه چیز دیگه از دهنم در میاد و از شنیدن صدای خودم و اون جمله که نمیدونم از کجا دستورش صادر شده! متحیر میمونم و زودی جمع و جورش میکنم و میگم داشتم به این مطلب فکر میکردم!!

کلی زمان صرف میکنم و یه چیزی رو فرو میکنم تو مغز عزیز و بعد موقع نیاز مغزم خالی خالی هست، فکر کنم یه جای مغزم سوراخ شده و اطلاعات داره ازش میریزه، ایزوگام حرفه ای و کاردرست خبر دارید؟؟؟!!

شایدم مغزم هک شده و دارن ازش اطلاعات رو کش میرن، من گفتم که تو انجمن فرار مغزها عضو شدم اما شماها باور نکردید، باید کار به اینجا می کشید تا باور کنید؟!!!


منتظر معرفی ایزوگام حرفه ای هستم


شاد و سربلند باشید و مراقب حافظه هاتون هم باشید تا این ور و اون ور نریزه