به نام او
دوستان عزیزم سلام

این روزها با تعدادی از دوستان جدید ام اس آشنا شدم که میدونم تعدادی از شما عزیزان هم با این دوستان آشنا شدید، و وقتی به شروع بیماری این عزیزان و تعدادی از دوستان سابق توجه میکنم میبینم عده ای از دوستان در زمستان 86 مبتلا شدن! شگفت زده میشم، یعنی به نظرتون اثر سرما بر ام اس از گرما بیشتر است؟؟!! اگه یادتون باشه و این کنار هم مشخص هست من هم در دی ماه 86 اولین حمله ام اس رو داشتم و متوجه حضورش شدم، من بر اثر سرمای شدید دچار حمله شدم و برای همین هم هست که گرما رو راحتر از سرما تحمل میکنم! البته گرما هم اذیتم میکنه، تو تابستون امسال خیلی اذیت شدم و تقریبا خونه نشین شده بودم، اما الان که زمستان هست میبینم که اذیت زمستون بیشتر از تابستون هست!
خب امیدوارم دانشمندان و محققین و پژوهشگران، تحقیقاتی رو روی سرما هم انجام بدن و ما هر چه زودتر از نتایج تحقیقاتشون آگاه بشیم، عزیزان محقق دیگه تنبلی بسه! این هم یه تحقیق توپ بفرمائید دنبال جمع آوری اطلاعات و بررسی های لازمه و یه نون بخورید و به جون من دعا کنید که از بیکاری درتون آوردم! و صد تا شکر خدای مهربان رو که من رو آفرید! جهت بیکار نموندن شما عزیزان.
اما عزیزان از اول محرم تا امروز من در حال یادآوری خاطرات پارسال هستم و امروز دیگه تو اوج این یادآوری هستم، چرا؟؟ خب معلومه پارسال در اول محرم اول صبح که بنده از خواب ناز پاشدم دیدم مچ پای عزیزم هنوز خواب تشریف داره و بیدار نشده و این بود اولین علامت مشخص ام اس محترم و عزیز!
و در چهارم محرم تشخیص نهایی ام اس بهم اعلام شد و در 6 محرم بستری شدم و اولین سرم کورتن رو گرفتم و در 9 محرم یعنی همچین روزی شب مرخص شدم.
پس حق دارم خاطرات پارسال رو یادآروی کنم؟ تازه این یادآوری ها دست خودم نیست که، این ذهن شرطی انسان هست که با دیدن نشانه های هر خاطره ای، یاد اون خاطره میوفته، از اول محرم که شروع کردن به پرچم زدن و تکیه و تدارکات شبهای عزا، دائم خاطرات جلو چشمم میان و میرن عین یه فیلم مستند که البته سریال شده و هر روز و هر ساعت پخش میشه، بگم که ناراحت نیستم و البته لحظه اول یادآوری کمی دگرگون میشم و غمگین هم میشم اما وقتی میبینم امسال به جای این دکتر و اون دکتر رفتن و ام آر آی و نوار چشم و سرم و بستری شدن و ... مشغول کارهام هستم، روی پاهام در حال راه رفتن و کلی کارهای مختلف انجام میدم خوشحالم، خیلی خوشحال، چون پارسال تو همچین روزی آینده برام نامعلوم و عجیب بود، آینده دور و دراز رو نمیگم، منظورم همین امسال و سالهای نزدیک هست، پارسال وقتی تو بیمارستان تنها میشدم به این فکر میکردم سال دیگه روی پاهای خودم هستم یا نه؟، اصلا عواقب این بیماری چی هست؟، سال دیگه تحت چه شرایطی هستم؟ و هزار تا سوال دیگه، آخه من از ام اس در حد همون خانم که ام اس داشت میدونستم، یادتون هست تو پست مهمانی من و ام اس (قسمت دوم) بهش اشاره کردم.
خلاصه که امسال خوشحالم یکسال گذشت و من حمله ای نداشتم و زندگی معمولی و لذت بخش رو تجربه کردم و کلی چیزهای جدید یادگرفتم و کلییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستای خوب و مهربون پیدا کردم (مگه گم شده بودن!) اون دوستان شماها هستیدهاااااااااا














البته امسال در روز جمعه سالگرد شمسی ام اس جون هست و بنده برای سالگرد شمسی ام اس طرح مسافرت دو نفره ای رو با ام اس ریختم تا دوتایی سالگرد حضورش رو در مسافرت جهت نشون دادن اینکه حضور ام اس عامل ناتوانی و کم تحرکی نیست و تازه عامل انگیزه و حرکت بیشتر در من شده جشن بگیریم، تمام روزهایی رو که پارسال در دکترهای مختلف و مراکز ام آر آی و بیمارستان بودم رو امسال قصد دارم در گردش و مسافرت بگذرونم و این دو تا خاطره رو با هم گره بزنم تا سالهای بعد البته اگه عمری باقی بود، هر دو خاطره رو با هم مرور کنم و لذتش رو ببرم.
اما دو کلمه حرف دل!
میگن همچین روزی آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام وقتی دید سپاه دشمن قصد یورش و حمله داره، آقا ابوالفضل العباس رو فرستادن برای مذاکره و گرفتن وقت یک شبه جهت راز و نیاز با پروردگار عالم، و بعد صحبتهای رد و بدل شده که همگی میدونیم، سردار رشید کربلا آقا ابوالفضل العباس وقت یک شبه رو گرفتن و خدمت ابا عبدالله الحسین علیه السلام برگشتن، و شب سالار شهیدان با یاران با وفاشون صحبت کردن و اذن رفتن بهشون دادن، اما اونها هر یک به شیوه ای بیان کردن که موندن در رکاب سرور جوانان بهشت براشون افتخاره و شهادت رو طالبترن تا ترک ایشون رو، اما این میون یه مکالمه خیلی شیرین و جان سوز و تاثیر گذار هست، من به صحت روایات کاری ندارم و قضاوت درستی یا نادرستی روایت و منطقی و عقلانی بودن روایات با شما، عقل حکم بررسی و تطبیق رو میده و الحمدالله دنیای اینترنت فضای بازی رو برای تحقیق به ما داده، بررسی صحت راویت با شما.
اما اون مکالمه جان سوز:
مرگ از عسل شیرینتر است

قاسم بن حسن علیهالسلام به امام علیهالسلام عرض كرد: آیا من هم در شمار شهیدانم؟
امام علیهالسلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟
عرض كرد: اى عمو! مرگ در كام من از عسل شیرینتر است!
امام
علیهالسلام فرمود: عمویت به فداى تو باد! آرى تو نیز از شهیدان خواهى بود
آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله [علی اصغر] نیز كشته خواهد شد.
قاسم گفت: اى عمو! مگر لشكر دشمن به خیمهها هم حمله مىكنند تا عبدالله شیرخوار هم شهید شود؟!
امام
علیهالسلام فرمود: عمویت به فدایت باد! عبدالله كشته خواهد شد هنگامى
كه دهانم از شدت عطش خشك شود و به خیمهها آمده آب یا شیر طلب كنم و چیزى
نیابم، فرزندم عبدالله را طلب مىكنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را
نزد من آوردند قبل از آن كه لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشهاى از
لشكریان دشمن، گلوى فرزند شیر خوارم را با تیر پاره كند و خون او بر
دستانم جارى شود، آنگاه است كه دست به آسمان بلند كنم و از خدا طلب صبر
نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزههاى دشمن مرا به سوى خود
خواند و آتش از خندق پشت خیمهها زبانه كشد و من بر آنها حمله خواهم كرد و
آن لحظه، تلخترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.*
*- نفس المهوم 230.
منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=31700#05
منابع دیگه و روایات متفاوت دیگه ای هم هست بر چگونگی شهادت علی اصغر، تحقیق و بررسی با شما
برای شفای دلها و جسمهای بیمار دعا رو فراموش نکنیم