به نام او

 

سلام به دوستان عزیزم و همراهان مهربانم، امیدوارم که حالتون خوب باشه و روزگار رو به خوشی بگذرونید

 

قبل از هر چیزی روز مادر و زن و همچنین معلم رو به تمامی دوستانی که مشمول این مناسبتهای عزیز میشن تبریک میگم

 

خیلی وقته اینجا مطلبی در مورد ام اس ننوشتم، راستش تصمیم داشتم وقتی درمان جدیدم یکساله شد اینجا ازش بنویسم، اما چند وقت پیش مطلبی تو وبلاگ ویولت خوندم که من رو به فکر فرو برد و الان بابت اون مطلب هست که دست به کیبورد شدم

 

اما جریان از این قراره که در این پست ویولت، درد دل دوست ام اسی در ارتباط با نامزدش نوشته شده که با خوندنش فکر کردم دیدم خواستگاری و نامزدی و ازدواج و بچه دار شدن هم بخشی از مسائل مربوط به بیماری ام اس هست، که می بایست بهش پرداخته بشه، ما بچه ام اسی ها اکثرا تو وبلاگهامون یا تو صحبتهامون به علائم بیماریمون و داروها و فیزیوتراپ و روش های درمانیمون می پردازیم و کمتر به موضوع ازدواج و مسائل قبل و بعدش می پردازیم، من خودم هم از جمله کسانی بودم که فکر میکردم نامزدی و ازدواج من مسائل شخصی هستن که نه تنها جزئیاتش رو بلکه کلیاتش رو هم دوست نداشتم کسی بدونه، اما درد دل این دوستمون تلنگری بود به من، مبنی بر اینکه هی آرام بچه هایی که تازه درگیر ام اس میشن نیازشون فقط دارو و درمان و دکتر نیست باید اطلاعاتی از زندگی شخصی و خصوصیمون هم بهشون بدیم که وقتی با برخی مسائل خاص ازدواج مواجه میشن مثل این دوستمون سر در گم نشن و با خوندن تجربه های ماها راحتر با مسائل ازدواج فرد ام اسی کنار بیان، خودم شخصا سر سوال عزیزی در ارتباط با مسائل زناشویی افراد ام اسی هر چی سرچ کردم کمتر نتیجه گرفتم، آخر سر متوسل شدم به پرسش حضوری از دوستان متاهل ام اسی!

 

برخی باورهای شخصی و مذهبی و سنتی و تعصبی و .... باعث شده به مسائل ازدواج کمتر بپردازیم و برای همین در موردش کمتر هم اطلاعات داریم و باعث میشه بیشتر از اینکه از ام اس و عوارضش تو بحران قرار بگیریم از ازدواج و مسائل پیرامونش تو بحران قرار بگیریم، ازدواج خودش به خودی خود در جامعه کنونی ما تبدیل شده به یه معضل حالا تصور کنید ازدواج یه فرد ام اسی چطور خواهد بود؟!

 

خب لابد می پرسید حالا باید چه چیزهایی از نامزدی یا ازدواجمون بنویسیم که به درد دوستان مجرد ام اسی بخوره، من فکر میکنم در این مورد باید هم فکری داشته باشیم و چند تا سوال اساسی و فراگیر رو در نظر بگیریم و در موردشون تجربیات شخصیمون رو بنویسیم.

 

مثلا اینکه :

۱/ وقتی پسری از یه دختر ام اسی خواستگاری کرد یا پسر ام اسی رفت به خواستگاری دختری، اون دختر یا پسر کی و چه طوری باید بیماریش رو به اطلاع طرف مقابلش برسونه؟ اصلا باید بگه یا نه؟

 

۲/ آیا نیاز هست اطرافیان هم از بیماری فرد ام اسی آگاه بشن؟

 

۳/ آیا نیاز هست تمام جزئیات بیماری رو به اطلاع ش رسوند؟

 

۴/ چطور باید اون شخص رو با بیماری ام اس آشنا کرد؟ از طریق اطلاعات و تجربیات شخصی خودمون؟ از طریق سایت ها و وبلاگها؟ از طریق کتاب ها و مجلات؟ از طریق پزشک معالجمون؟ از طریق ...

 

۵/ چند وقت باید به خواستگارمون یا دختر مورد علاقمون وقت بدیم تا با بیماری ما آشنا بشه و تصمیم بگیره؟

 

۶/ در صورت ترک شدن به علت بیماریمون چه برخوردی مناسبترین خواهد بود هم برای حال جسمیمون هم برای روحیه امون؟

 

۷/ در صورت پذیرش بیماریمون ادامه ماجرای ازدواج چطور باید باشه؟ مدام به خودمون و فرد مقابل بیماری رو یادآروری کنیم؟ بیماری رو به فراموشی بسپوریم؟ ...

 

۸/ در مسائل و تدارکات جشن نامزدی و ازدواج چطور باید عمل کنیم تا بیماریمون مانع برنامه هامون نشه و خدای نکرده عود نکنه و تو ذوق طرف مقابل نزنه؟

 

۹/ اگه تو تدارکات و برنامه ریزیها که غالبا با استرس و هیجان همراه هست و استرس و هیجان هم باعث عود بیماری میشه، بیماریمون عود کرد چطور باید عمل کنیم تا فرد مورد علاقمون با دیدن ناتوانائیهای موقتمون دلزده نشه و عقب نکشه؟

 

۱۰/ در صورت ترس و عقب نشینی طرف چه باید کرد تا هر دو طرف کمتر صدمه ببینن و کمتر رنج بکشن؟

 

۱۱/ ...

 

مطمئنن هنور سوالات زیادی باقی هست که برای مطرح شدن نیاز به همفکری شما دوستان داره، پس لطفا دوستان عزیز قبل از اینکه تجربه شخصی خودم رو بنویسم لطفا همکاری کنید و سوالاتی که در این زمینه میتونه مطرح باشه و همه گیر بیان کنید تا ابتدا به یه جمع بندی از سوالات اساسی پیرامون ازدواج برسیم بعد شروع کنیم به نوشتن تجربیات شخصیمون، موافقید؟

منتظر کامنت هاتون در این زمینه هستم، برای کمک به دوستانمون و خودمون آستینها رو بالا بزنیم

 

ایام به کام