ماه!
به نام او![]()
دوستان مهربانم سلام![]()
امروز یه کامنت از یه دوست همدرد به نام ماه عزیز دریافت کردم، چون آخر کامنتش از همگی ما راهنمایی خواسته، به عنوان یه پست قرارش میدم تا همگیمون دوست عزیزمون ماه نازنین رو راهنمایی کنیم، ماه عزیزم فعلا خودم چیزی برات نمی نویسم، البته پرم از گفتنی ها و هم اینکه چرا ام اس بهترین هدیه خداست، اما اجازه بده فعلا بقیه بچه ها گفتنی هاشون رو بنویسن تا بعد، فقط ورودت رو خوش آمد میگم و امیدوارم لحظات خوشی رو با دوستان همدردت بگذرونی و هم اینکه نگران نباش عزیزم ام اس بیماری بدی نیست
و در ضمن بابت قبولیت تو ارشد بهت تبریک میگم
، مطمئنم تو لایق بهترین رشته هستی![]()
این هم کامنت ماه عزیز:
نویسنده:
دوشنبه 14 تیر1389 ساعت: 15:11
سلام آرام جون و همه ی دوستهای همدردم .من یه دختر23ساله ام که اسفند88 ام اس برام قطعی شد.و از همون روزها با وبلاگهایی نظیر شما آشنا شدم.از 15فروردین هم بتافرون میزنم.امروز هم رفتم و چهارمین سری را هم گرفتم.
آرام جون میخواستم بدونم چرا از ام اس به عنوان بهترین هدیه خدا یاد کردی؟واسه من که حس خوبی نیست!غیر از مامان و بابام و یکی از بهترین دوستام به کسی نگفتم حتی به خواهرم! الان هم که امتحاناش تموم شده و از شهرستان اومده, شبهای تزریق عزا میگیرم که باید نصف شب با هزار مکافات یواشکی تزریق کنم!
من حکمت خدا را قبول کردم ولی دلم نمیخواد کسی بفهمد وبهم ترحم کنه!اخه من هر چى ازخدا خواستم بهم عنایت کرده وبرام کم نذاشته.آدم موفقی هم هستم رتبه فوق لیسانسم خیلی خوب شد و انشالاه دریکی از بهترین دانشگاههای تهران قبول میشم اون هم روزانه!که خیلی از همکلاسیهای سالمم خوابش رو هم نمیبینند!سرتون رو درد اوردم ببخشید
ولی راستش میخوام بگم با این احوالات بازم یه کم نگرانم.تاکی باید تزریق کنم؟راهنمایی ام کنید احساس غربت میکنم و بعضی او قات میزنم زیر گریه
همتون را دوست دارم و برای تک تک شما آرزوی موفقیت وسلامتی دارم
آرام جون میخواستم بدونم چرا از ام اس به عنوان بهترین هدیه خدا یاد کردی؟واسه من که حس خوبی نیست!غیر از مامان و بابام و یکی از بهترین دوستام به کسی نگفتم حتی به خواهرم! الان هم که امتحاناش تموم شده و از شهرستان اومده, شبهای تزریق عزا میگیرم که باید نصف شب با هزار مکافات یواشکی تزریق کنم!
من حکمت خدا را قبول کردم ولی دلم نمیخواد کسی بفهمد وبهم ترحم کنه!اخه من هر چى ازخدا خواستم بهم عنایت کرده وبرام کم نذاشته.آدم موفقی هم هستم رتبه فوق لیسانسم خیلی خوب شد و انشالاه دریکی از بهترین دانشگاههای تهران قبول میشم اون هم روزانه!که خیلی از همکلاسیهای سالمم خوابش رو هم نمیبینند!سرتون رو درد اوردم ببخشید
ولی راستش میخوام بگم با این احوالات بازم یه کم نگرانم.تاکی باید تزریق کنم؟راهنمایی ام کنید احساس غربت میکنم و بعضی او قات میزنم زیر گریه
همتون را دوست دارم و برای تک تک شما آرزوی موفقیت وسلامتی دارم

پ.ن: خوب ماه عزیز الان که این متن رو مینویسم جمعه ۱۸ تیر هست و تو حتما رفتی مشهد اولا زیارت قبول و دعا یادت نره هااااااااا؟
بعدشم در مورد سوالات، دوستان به نحو احسن جواب دادن و چیزی برای گفتن باقی نمونده، الی اینکه من توضیح بدم چرا ام اس شده بهترین هدیه خدا برای من! عزیزم ام اس باعث شده بیشتر و بیشتر با خدا ارتباط داشته باشم، احساس میکنم خدا من رو گلچین کرده تا بیشتر پیشش باشم،در دعای هنگام بیماری امام سجاد علیه السلام، امام با بیانی زیبا و قشنگ بیان میکنن، بیماری باعث پاک شدن گناهان و نوشتن اعمال خیری هست که حتی به ذهن و قلب ما خطور نکرده، چی از این بهتر که گناهان من گناهکار با ام اس پاک بشه و تازه اعمال ثواب و خوبی برام نوشته بشه که من اصلا بهشون فکرم نکردم، و همین که نوع نگاه من به مردم و دنیا و مسائلش با ام اس دگرگون شده و آرامشی خوب نصیبم شده، ماه عزیزم اگه درمان ام اس بیاد و قرار باشه من درمان بشم و با درمان همه این خوبیها رو از دست بدم فکر نمیکنم راضی به درمان بشم! چون خوبی های زیادی رو از دست خواهم داد!
خوب دوستان منتظر متن های قشنگتون هستیم![]()
مراقب خودتون باشید![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:51 PM توسط آرام
|
سلام، آرام هستم، متولد لحظه سال تحویل 1355، زمستان 1386 متوجه مهمان ناخوانده اما در عین ناخواندگیش بهترین هدیه خدا! ام اس شدم.